ما ملتی کتاب خوان نیستیم همانطور که میدانید سرانه مطالعه ما ایرانیان ۲ دقیقه (بدون زمان خواندن قرآن، مفاتیح و روزنامه[1]) و اگر زمان درس خواندن را هم به آن اضافه کنیم ۶ دقیقه است و متاسفانه از گذشتگان خود هم تجربه زیاد نیاموخته ایم  . شاید  از بزرگان خود هم شنید باشیم اما پندی نگرفتیم و آویزه گوشمان نکردیم  که اگر از تاریخ گذشته خود آموخته بودیم و مطالعه ایی در آن باب داشتیم الان بدین گونه نبودیم .

دبی(2)  از صحرا به مکان آرزوها تبدیل شد و ما از بهشت برین به جهنمی دوزخین . سقوط آزاد در بین دولتهای منطقه چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی  به یاد مان هست و اگر در دوران 57 هم متولد نشده باشیم از پدران و یا رسانه های اجتماعی در این باب شنیده ایم .میدانیم  دست ها و برنامه های متعدد و مکرری به این سقوط  آزاد کمک کرد ولی عدم دانش سیاسی مردمان سال 57 و عدم دانش از گذشته و سو استفاده از مردمانی مذهبی شتاب دهنده این واقعه بود .  من فقط عوامل خارجی را در واقعه 57 دخیل نمیدانم خواسته یا نخواسته از وزیر آموزش و پروش آن زمان تا تصمیم گیرندکان فرهنگی در آن نقش داشتند . روند اقتصادی و رشد اقتصادی در دوران فبل از 57 برای من قابل  تحسین و احترام  است و  این تاثیرگذار ی در امور اقتصادی  ملزم به رشد فرهنگی  هم بود ولی متاسفانه  ما در امور فرهنگی رشد همسو و یکنواختی با رشد اقتصادی را ناظر نبودیم  و در این  باب تاریخ  و شناخت ما از دوران گذشته مان مظلوم ترین بود . 

شناخت  از مخالفان  سلطنت در آن دوران یک جرم محسوب میشد و مردم حق نداشتن در باره انها مطالعه داشته باشند به همین دلیل هر گونه مخالفتی از سوی  چپ و یا کمونیست و  مذهبیون  با سلطنت  صورت میگرفت درآن  دوران انقلاب یک ارزش تلقی میشد  .  ملتی که از گذشته خود نداند دور تسلسل را می پیماید . ما سعدی و حافظ و فردوسی را خوب میشناسیم و یک ایرانی خداقل یک دیوان از یکی از این شعرا را درخانه دارد  هرجند شاید برای تزئین و یا فال از آن استفاده شود ولی مقبره هر کدام از آنها ما را به داشتن و دانستن بیشتر در مورد آنها ترغیب میکند . 

وقتی سفری به شیراز داری از اماکن تفریحی  و توریستی آن هم دیدن میکنید احتمالا از حافظیه هم دیدن میکنید پس خواسته یا ناخواسته  از آنجا می آموزید و اگر پدر یک خانواده باشید به فرزند خود هم آن را انتقال میدهید .  این یعنی آموزش از نسلی به نسل دیگر .

اما متاسفانه در فرهنگ بیشتر ما در خاورمیانه بدین گونه نقش بسته تا اماکن و ابنیه که به آن دلبستگی خاطر داریم محفوظ نگه داشته و آن را پاس بداریم و در مرمت آن گوشا باشیم و ابنیه دشمنان یا مهاجمان و متخاصمان را نابود کرده تا در تاریخ با نام نیک از آن یاد نکند . ما یاد نگرفتیم به مانند اروپائیان از دوران تلخ خود هم به یادگار برای آیندگان برای پند آموختن محافظت کنیم . ابنیه هیتلر و کوره های آدم سوزی مکان های شکنجه جنک جهانی اول ودوم  و موزه های دوران فقر در نروژ و شاید هزاران مکانهایی که در حال حاضر از اماکن توریستی اروپا به شمار میروند به مردمان آن مناطق این متذکر میشود   که گذشته تاریک چراغی برای آیندگان است .

بعد از گذر از جمهوری اسلامی نباید شواهد را نابود کرد . نباید این حق را از نتیجه هایمان بگیریم و ندانند چه مسیبتی را ما گذرانده ایم . نباید این اجازه را بدهید تا تاریخ برای نسل آینده ما دوباره تکرار شود . باید برای نسل های آینده روشنگری کرد که گذشته ایران چه بوده تا از دوباره نویسی آن جلوگیری کرد . خشم خود را فرو نشانده و بدانیم آینده از آن ماست با تخریب ابنیه های و مرقد ها شاید بتوانیم تنفرمان  را نشان دهیم اما نتوانستیم از دوباره رخ دادن آن تاریخ جلوگیری کنیم و ظلمی به آیندگان داشته ایم و دوران تسلسل جهل و نادانی را روشن نگاه داشته ایم . بیاید برای فرزندانمام  چراغی باشیم تا آنها به این چاه نیفتند . 

ماخذ > 

(1) و (2) - ویکی پدیا